غواصی در زاینده رود
برگزار کننده تورهای غواصی در اصفهان - بدون در یافت هیچ گونه هزینه ای . این باشگاه قصد دارد یک گروه غواصی تفریحی تشکیل دهد . از غواصان علاقه مند دعوت به عمل می آید.
از سوی چابهار در نزدیکی مرز پاکستان که به سوی بندرعباس راه بیفتیم جزیرههای کوچک نامسکون بسیاری وجود دارد. شمار آنها تا بندرعباس ۲۶ تا است. بر روی نقشهها هم نامی برای آنها نوشته نشده است. از بندرعباس به سوی غرب در میان جزیره بزرگ و مسکونی قشم و کرانه اصلی ۱۰ جزیره (آبخُست) کوچک نامسکونی وجود دارد. این ده جزیره در منطقه حفاظت شده جنگل حَرّا که بزرگترین جنگل آبی شناخته شده در جهان است قرار دارند.
به سفر خود ادامه میدهیم و از قشم رو به غرب مینهیم و از میان جزایر غیرمسکون تنب کوچک و راز (سیری) و فرور کوچک میگذریم و به جزیره شیدوَر میرسیم. جزیره شیدور و بسیاری از آن جزیرههای نامسکون پیشگفته از اهمیت ویژه جهانی به عنوان زیستگاه مرجانهای دریایی (خوراک غواصها) و محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشتها و غیره برخوردارند. از آنجا تا به اروندرود در مرز عراق ۵۵ آبخست ایرانی نامسکون وجود دارد که ار آن جمله است: ام الکرم، نخیلو، جبرین، ام سیله، جزیره فارسی، خارکو، بونه، دارا و قبر ناخدا
غواصها به ان مشکل گردش خون يا the bends (که باعث خارج شدن حباب از بدن مي شود) مي گو يند.
اين ناهماهنگي در انسان زماني بروز مي کند که غواصها به سرعت از عمق زياد به سطح اب امده و نيتروژني که در اثر فشار شديد در خون انها حل شده به سرعت منبسط و باعث تشکيل حبابهايي مي شود که نتيجه آن لخته و اسيب به عروق است.
اين عارضه سبب درد خارش و سرگيجه مي شود و ممکن است به سکته يا مرگ منجر شود.
ادوارد كاسلر از دانشگاه مينسوتا، در مينياپوليس، در سال 1980 آبشش مصنوعي ساخته بود كه اكسيژن را از آب برداشت ميكرد. او از آن سالها در اين رويا بود كه دستگاهي بسازد كه روزي به او امكان دهد درست مانند يك ماهي شنا كند و در حالي كه در آب شيرجه ميرود، منبع ناپاياني از اكسيژن براي او فراهم كند.
كاسلر ميخواهد مانند يك ماهي شنا كند، اما هنگامي كه آبشش ساخت خودش را در آزمايشگاهش مورد آزمون قرار داد، دريافت كرد كه اكسيژن كافي برايش فراهم نميكند. كاسلر يادآور ميشود كه" آن دستگاه توان كافي براي زندهنگه داشتن من را نداشت."
كاسلر نخستين فردي نيست كه آرزوي شنا كردن مانند ماهي را در سر پرورانده است. در سال 1962، جاكوس كاستوو، از پيشگامان كاوش در زير آب، به دنيا آمدن گونهي تازهاي از انسان، Homo aquaticus ، را پيشبيني كرد: مردماني كه با جراحي داراي آبشش شدهاند. كاستوو گفته بود: ششها را دور خواهد زد و ميتواند زندگي كند و نفس بكشد در هر ژرفايي براي هر زماني كه بخواهد و بي آنكه آسيبي ببيند."
ساختن يك آبشش مصنوعي ابتدايي، ناباورانه ساده است. همهي آنچه كه شما نياز داريد يك جعبهي ضدآب است كه از غشايي با نفوذپذيري بالا به گاز ساخته شده باشد. آن را با هوا پر كنيد و زير آب نگه داريد و شما يك آبشش خواهيد داشت. ميزان اكسيژن و دياكسيدكربن حل شده در آب با جوّ بالاي آن در تعادل است. بنابراين، انتشار از راه غشا به آفرينش غلظتي نزديك به جوّ درون جعبه ميانجامد. اگر اكسيژن درون جعبه پايين بيفتد، اكسيژن بيشتري از آب به درون آن راه خواهد يافت و اگر دياكسيدكربن درون جعبه افزايش يابد، به بيرون پراكنده خواهد شد.
در سال 1961، درست چند ماه پس از ساخته شدن نخستين غشاي سيليكوني بسيار نفوذپذير، ريال والتر راب، از شركت جنرال الكتريك، آبششي ساخت كه ميتوانست نياز همستر را به اكسيژن برآورده سازد. او يادآوري ميكند كه" شما فقط بايد آب را در جنبش نگه داريد" تا آب سرشار از اكسيژن و با دياكسيدكربن پايين، هميشه در تماس با غشا قرار گيرد.
نيازي به اين نيست كه بگوييم انسانها در مقايسه با همستر به اكسيژن بيشتري نياز دارند. در آب نيز به همان اندازهي جوّ اكسيژن وجود ندارد؛ بسته به جو، فقط 4 تا 6 ميليليتر در هر ليتر آب دريا. بنابراين، براي اين كه جريان مناسبي از اكسيژن مورد نياز خود را به دست آوريد، نه تنها بايد جريان مناسبي از آب روي غشا برقرار باشد، بلكه سطح بزرگي ميخواهيد كه هر بار حجم بيشتري اكسيژن برداشت كنيد. بر اساس برسيهاي چارلز پگانلي، تنكارشناس(فيزيولوژيست) كه در دههي 1960 روي آبششهاي مصنوعي آزمايش ميكرد،كمترين سطحي كه نياز داريد، 80 متر مربع است.
براي آنكه آبششهاي كارآمدي داشته باشيد، اين سطح گسترده بايد درون فضاي كوچكي جاي داده شود؛ درست همانگونه كه كيسههاي هوايي ششهاي ما، سطح بسيار بزرگي را فراهم ميكنند. ششهاي مصنوعي، براي وارد كردن اكسيژن در خون طي عمل بايپس قلب يا پس از آسيب شديد به شش، از مدتها پيش در بيمارستانها به كار گرفته ميشوند. خون از درون شبكهاي از لولههاي كوچك نفوذپذير به گاز ميگذرد و هوا در پيرامون لولهها در جريان است. اكسيژن با روند انتشار از ديوارهي لولهها به درون خون نفوذ ميكند و دياكسيدكربن از خون به هوا جريان مييابد. در اين دستگاه سطح بسيار بزرگي درون فضاي كوچكي جاي گرفته است.
كاسلر دريافت كه او ميتواند با متصل كردن چند شش مصنوعي به هم، يك آبشش مصنوعي بسازد. هوا از راه لولههاي نفوذپذير به گاز، نفس كشيده ميشود و در همان حال، مقدار زيادي آب روي لولهها مكيده ميشود. به اين ترتيب، اكسيژن به هواي تنفسي راه مييابد. با وجودي كه اين آبشش نميتوانست اكسيژن كافي براي انسان را فراهم سازد، كاسلر همسر مورد علاقهاش، مگينز، را درون جعبهاي نفوذناپذير به آب به زير رودخانهي ميسيسيپي فرستاد. او ميگويد" من هرگز به اندازهي اين آزمايش در زندگيام، نگران نشده بودم." خوشبختانه دستگاه كار كرد و بخت با او يار بود كه ازدواج آنان سر گرفت. مگينز 3 ساعت زير آب بود و مقدار اكسيژن حدود 16 درصد ثابت ماند.
در دههي 1980، يك شركت ژاپني كه غشاي سلولزي توليد ميكرد، كاري را كه كاسلر كنار گذاشته بود، در برنامهي خود قرار داد. فوجيسيستم توكيو مجموعهاي از آبششهاي نمونه ساخت تا از اين راه ثابت كند چه غشاهاي با كيفيتي ميسازد. نمونههاي آغازين به يخچال كوچكي ميماند كه به پشت قواص بسته شده بود، اما نمونههاي پيشرفتهتر كه دانكي3 نام گرفته بود، از جعبهاي تابوتمانند تشكيل شده بود كه جلوي غواص كشيده ميشد. دستگاه بزرگي بود، اما كار ميكرد. در برنامهي تلويزيوني كه در سال 2002 براي معرفي اين دستگاه پخش شد، غواصي با اين دستگاه براي 30 دقيقه در استخر آب باقي ماند.
مشكل اين دستگاه فقط در اندازهي آن نبود. هواي عادي 21 درصد اكسيژن دارد. دانكي3 ، مانند آبشش كاسلر، مقدار اكسيژن را در هواي تنفسي حدود 16 درصد نگه ميدارد. چنين مقدار پاييني از اكسيژن، ميتواند باعث كاستي در توانايي انسان در درست و روشن فكر كردن شود. حال آنكه، هنگام شيرجه رفتن در آب، خوبفكر كردن بسيار مورد نياز است و تصميمهاي ضعيف ميتواند مرگبار باشد.
بنابراين، آبششهايي كه فقط بر انتشار استوارند، به اندازهي كافي مناسب نيستند. بايد به روشي بر غلظت اكسيژن افزود. به نظر ميرسد اين كار امكانپذير باشد: ماهيها مثانههاي شنايشان را پر ميكنند كه شناوري آنها را در حالت خنثي نگه ميدارد و اين درحالي است كه آنها اكسيژن خالص را از آب برداشت ميكنند.
در دههي 1980، ژوزف و سيليا بوناونچورا در دانشگاه كاروليناي شمالي، نشان دادند كه ماهيها اين كار را به كمك شكل از هموگلوبين(پروتيين جابهجا كنندهي اكسيژن در خون) كه به pH حساس است، انجام ميدهند. وقتي سلولهاي پيرامون مثانهي شنا اسيدلاكتيك را به درون خون آزاد ميكند، كاهش pH باعث آزاد شدن اكسيژن به درون مثانه ميشود و زماني كه ماهي ميخواهد به ژرفاي بيشتري برود، حجم آن را متناسب نگه ميدارد.
خون مصنوعي ماهي
اين زوج دريافتند كه آنان ميتوانند با تقليد از اين فرايند آبششهاي مصنوعي را براي هدفهاي گوناگون بسازند. آنان به جاي هموگلوبين ماهي، تصميم گرفتند از مواد شيميايي بهره گيرند كه محكم به اكسيژن پيوند ميشوند اما زماني كه از روي يك الكترود ميگذرند، آن را آزاد ميكنند. آبششي كه بوناونچوراها براي غواصها طراحي كردهاند، از دو حلقه تشكيل شده است. در حلقهي اول، هموگلوبين مصنوعي اكسيژن را از آب برداشت ميكند. در سوي ديگر حلقه، از روي الكترود ميگذرد و اكسيژن آن آزاد ميشود كه از خلال غشايي به حلقهي دوم آزاد ميشود و اين حلقهي دوم است كه هواي تنفسي را جابهجا ميكند. سيليا بوناونچورا ميگويد" همهي محاسبههاي ما نشان ميداد كه اين دستگاه كار خواهد كرد."
اما اين طرح هرگز از ميز طراحي فراتر نرفت. سرانجام، اين فناوري به شركتي فروخته شد كه به ساختن جايگزينهايي براي خون و نه آبشش، علاقهمند بود. بنابراين، طرح آبشش دو حلقهاي تا اندازهي زيادي به فراموشي سپرده شد. با وجود اين، يك گروه در دانشگاه واسدا در ژاپن براي چند سال با دستگاه سادهتري به آزمايش ادامه داد(شكل را ببينيد). آنان از هموگلوبين يا پرفلوروكربن، مايع بياثر، كه اكسيژن در آن فراوان حل ميشود، بهره گرفتند تا اكسيژن را از آب برداشت و به حلقهي هواي تنفسي جابهجا كنند. كنيچي نگاسه، رهبر اين گروه، ميگويد" به نظر ما ساختن آبششي با اندزهي منطقي، امكانپذير است."
اما كاسلر و پگانلي نپذيرفتهاند كه دستگاه دوحلقهاي راه رسيدن به چنين آبششي است. آنان ميگويند كه مشكلي پايهاي در اين آبششهاي بر پايهي غشا وجود دارد كه يكي از آنها را حدود يك سدهي پيش، ريچارد ايج، تنكارشناس دانماركي كه روي سوسكهاي آبزي پژوهش ميكرد، شناسايي كرده بود.
سوسكهاي آبزي پيوسته براي به دست آوردن حباب هوا، كه زير پوشش بالهايشان يا بالاي شكمشان، (روي سوراخهايي كه از آنجا نفس ميكشند) جاي ميدهند، از كف آبگير به بالا ميآيند. اين حبابها چيزي بيش از اندوختهي ثابتي از اكسيژن هستند؛ آن گونه كه غواصها كپسول هوا با خود جابهجا ميكند. سطح حبابها مانند آبشش عوض تبادلكنندهي گاز عمل ميكند: اكسيژن از آب به درون حباب و دياكسيد كربن از حباب به بيرون منتشر مي شود. اما اگر حباب مانند آبشش كار ميكند، چرا بيشتر سوسكهاي آبزي سفر پرمخاطرهاي را براي آمدن به سطح آبگير به جان ميپذيرند؟
پاسخ اين پرسش در اثر افزايش فشار در حباب هوا هنگام فرورفتن سوسك در آب، نهفته است. اين فشار به هواي درون حباب فشار ميآورد و گازها را در آب محلولتر ميسازد. نتيجه اين است كه حباب چروكيده ميشود، به اندازهي كه ديگر چندان به عنوان آبشش كار نميكند يا به طور كامل جمع ميشود. به اين دليل است كه سوسك براي دوباره پر كردن حباب به سطح آب ميآيد.
چنين مشكلي براي آبشش مصنوعي نيز به وجود ميآيد. همانطور كه غواص در آب فرو مي رود، فشار بالا باعث فشرده شدن هواي تنفسي و حل شدن بيشتر آن در آب مي شود. بيشتر هماي از دست رفته نيتروژن است، زيرا 80 درصد هوا را تشكيل ميدهد. براي جلوگيري از درهمفشرده شدن ششها، بايد آبشش اكسيژن بيشتري به هواي تنفسي پمپ كند. بنابراين، نسبت اكسيژن افزايش مييابد، كه مشكل ديگري به همراه دارد زيرا كه اكسيژن خالص در ژرفاي 9 متر زهرآگين ميشود. بنابراين، اگر شما اكسيژن خود را از آب برداشت كنيد، بايد اندوختهاي از نيتروژن بياثر همراه داشته باشيد تا اندختهي هواي خود را در حالتي نگه داريد كه از زهرآگين شدن هوا طي فرورفتن در آب پيشگيري كنيد.
پيشگيري از اين مشكل، بسيار سخت است. آبششهاي دوحلقهاي باعث كاهش از دست رفتن نيتروژن ميشوند، اما آن را بر طرف نميكنند. حتي اگر شما بتوانيد به طور كامل از اين كار پيشگيري كنيد، غواص هنوز هم از راه پوست خود نيتروژن از دست ميدهد.
آلون بودنر، نوآور اسرائيلي، سال گذشته رويكرد نويي پيش رو نهاد. او به جاي آبشش غشايي، فرايند صنعتي جداكردن گازها از مايع را به كار گرفته است. اين فرايند بر اين اصل استوار است كه اگر شما فشار مايع را كاهش دهيد، براي مثال با با يك پمپ سانتريوفوژي، گاز حل شده در آن به صورت حباب بيرون ميآيد. بودنر ميگويد كه دستگاه ساخت او، كه با باتري به كار ميافتد، ميتواند همهي اكسيژن حل شده در آب را برداشت كند.در واقع، اين دستگاه ميتواند گازي داراي 34 درصد اكسيژن را از آب دريا فراهم كند. به علاوه، چون دستگاه بوندر نيتروژن را نيز همراه اكسيژن برداشت ميكند، مشكل از دست رفتن نيتروژن نيز وجود ندارد.
اما در اين رويكرد نيز مشكلي وجود دارد. اين دستگاه بايد در هر دقيقه بيش از هزار ليتر آب را پردازش كند تا بتواند اكسيژن كافي براي نفس كشيدن غواص را در سطح آب فراهم كند. با هر 10 متر فرورفتن در آب، فشار دو برابر ميشود و بنابراين شما بايد براي فراهم كردن همان حجم، دو برابر هوا برداشت كنيد. با فرورفتن بيشتر، شما حتي بايد بيشتر برداشت كنيد. تنها راه براي كاركردي كردن اين دستگاه اين است كه از آن به عنوان بخشي از تجديد كنندهي تنفس بهره بگيريد.
تجديد كنندهي تنفس
بيشتر هواي فشردهاي كه غواصها به خود جابهجا ميكنند، از دست ميرود. حبابهايي كه به سطح آب باز ميگردد داري بيشتر اكسيژن مصرف نشده هستند. در تجديد كنندههاي تنفس( و در آبششهاي غشايي) هوا بازگردش دارد؛ يعني، اكسيژن از دست رفته بار ديگر به كار گرفته مي شود و دياكسيد كربن جدا ميگردد. تجديد كنندههاي تنفس با غواصها امكان ميدهند كه با اندوختهي اكسيژن كوچك بتوانند ساعت بيشتري زير آب بمانند. از اين رو، بودنر ميخواهد اين دستگاه را به عنوان بخشي از تجديد كنندهي تنفس طراحي كند. در اين حالت، ديگر نياز نداريم همهي هوا را از 200 ليتر آب در دقيقه برداشت كنيم. چون دستگاه عواي سرشار از اكسيژن را به جاي اكسيژن خالص به هواي تنفسي ميافزايد. نيتروژن بايد به طور دورهاي تهويه شود تا از افزايش آن جلوگيري شود، اما اين كار را پيش از اين تجديد كنندههاي نيمهمداربسته انجام ميدهند.
اما عامل محدود كننده در مورد تجديدكنندههاي تنفسي، اكسيژن اندوختهاي نيست، بلكه دور كردن دياكسيد كربن است. قوطيهاي آب آهك اين گاز را طي چند ساعت پاكسازي ميكنند. اما آنها را بار ديگر نميتوان به كار گرفت و جايگزين كردن آنها نيز هزينهبر است. بنابراين، در حالي كه رويكرد بودنر برخي از مشكلها بزرگ آبششهاي غشايي را حل ميكند، توانايي بزرگ آنها را نيز به همراه دارد: آنها در دور كردن دياكسيد كربن، سرآمدند.
غشاهاي آبششي را به عنوان شست و شو دهندهي دياكسيدكربن در نظر ميگيرند تا موادشيميايي به كار رفته در تجديدكنندههاي تنفسي و زيردرياييهاي كوچك را جايگزين كنند. همچنين، به عنوان دستگاه اضطراري در زيردرياييهاي بزرگ به كار ميروند. در سال 2003، بر اساس يك برسي، كه براي پژوهشگاه نيروي دريايي آمريكا انجام شد، آزمايشهاي بيشتر دربارهي آبششهاي غشايي به عنوان دستگاه اضطراري در زيردرياييها پيشنهاد شد. يكي از آن پژوهشگران، دن واركاندر از دانشگاه بوفالو در نيويورك، فكر ميكند ميتوان آبشش غشايي ساخت كه غواص به عنوان بخشي از تجدد كنندهي تنفسي همراه خود داشته باشد. او خاطر نشان ميكند كه : با اين كار ميتوان به مدت نامحدودي هواي تنفسي را پاكسازي كرد."
به نظر ميرسد در آيندهي نزديك بتوانيم از آبششهاي مصنوعي به عنوان فراهمكنندهي اكسيژن براي ماشينهايي كه زير آب كار ميكنند، بهره بگيريم. نمونههاي اوليه، پيش از اين ساخته شدهاند. اكنون، ماشينهاي فرمان از راه دور و زيردرياييهايي كه با سوخت فسيلي كار ميكنند، اكسيژن مايع با خود جابهجا ميكنند. برداشت اكسيژن از آب دريا به اين ماشينها امكان ميدهد سوخت بيشتري به همراه داشته باشند.
و در آينده، آبششهاي مصنوعي براي فراهم ساختن هواي تنفسي براي زيردرياييها يا سكونتگاههاي زيرآبي به كار گرفته خواهند شد. به نظر بوندر اين كار تنها كاربرد اين دستگاه در آيندهي نزديك خواهد بود. اما غواصها، بدون دستگاههاي فني شگفتآوري مانند غشاهايي كه فعالانه گازهاي ويژهاي را به درون و بيرون پمپ ميكنند، ميتوانند از آبششهاي مصنوعي به عنوان پاككنندههاي دياكسيدكربن بهره گيرند. بوندر و ديگران شايد بتوانند نمونههاي اوليهي آن را بسازند، اما آنها همراه غواصها نخواهند بود، مگر آنكه از ابزارهاي كنوني غواصي و تجديد كنندههاي تنفسي، كوچكتر و ايمنتر باشند يا امتياز بزرگي داشته باشند.
به نظر مي رسد كه امتياز بزرگ مورد نظر، فراهم كردن اندوختهي نامحدودي از هوا باشد، اما همهي طرحهاي پيشنهادي به باتريهايي به دورهي فعاليت محدود وابستهاند. حتي اگر بشود نياز به نيرو را تا اندازهي بسيار زيادي كاهش داد، بيشتر غواصها نميخواهند يا نياز ندارند بيش از 12 ساعت يا بيشتر زير آب بمانند كه چنين كاري را پيش از اين تجديدكنندههاي تنفسي امكانپذير كرده بودند.
تنفس مايع
در حقيقت، دليل اصلي براي زيرآب ماندن دراز مدت، پرهيز از بالا آمدن تند بر سطح آب است. همان پديدهاي كه باعث از دست رفتن نيتروژن در غشاهاي آبششي ميشود( يعني، گازي كه زير فشار باشد، در خون و آب بيشتر حل ميشود) باعث ميشود اگر غواص به تندي به سطح آب بيايد، حبابهاي مرگباري در بافتهاي بدنش به وجود آيد. اين حبابها در مفصلها باعث دردهاي شديد و آسيب رساندن به غضروف ميشوند. اگر در خون به وجود آيند، ميتواند مويرگهاي مغز را ببندند. از اين رو، هر چه بيشتر زير آب بمانيد، بايد آهستهتر به سطح آب بياييد.
بنابراين، سازندگان آبششهاي مصنوعي شايد بتوانند اين مشكل را حل كنند. آنچه نياز هست، راهي براي برداشت هوا از آب، آن هم به اندازهاي كه غواص بتواند زمان بيشتري در آب بماند، نيست، اما ميتواند راهي براي پيشگيري از عوارض بالا آمدن تند بر سطح آب باشد. همچنين، نياز به آميختن اكسيژن با گاز بياثري مانند نيتروژن را برطرف ميكند.
يك راه ميتواند جايگزين كردن گاز بياثر با مايع دربردارندهي اكسيژن باشد. تنفس مايع، آنگونه كه در فيلم The Abyss نشان داده شد، ميتواند ژرفپيمايي را دگرگون كند. ما ميتوانيم به ژرفاهاي بيش از آنچه تا كنون دست يافتهايم شيرجه برويم و سپس به تندي به سطح آب بازگريدم. اما با وجودي كه آزمونهاي پزشكي از ايمن بودن اين روش ميگويند، اين كار به سادگي آنچه در آن فيلم نشان داده شد، نيست. ششهاي انسان نميتواند مايع چگال را به سرعت كافي به بيرون و درون بكشد تا اكسيژن كافي فراهم شود. از اين رو، شما به لولههايي نياز داريد كه به درون گلو فرو رود تا مايع را به گردش وادارد.
رونالد هيرشل، يكي از جراحان دانشگاه ميشيگان، اين فن را به وجود آروده است تا بتوان وضعيتهاي گوناگون شش را درمان كرد. او ميگويد: گ هيچ يك از بيماران ما نميگويند كه اين كار به چه چيزي شباهت دارد، زيرا همهي آنان بيهوش هستند." اما او فكر ميكند بسيار ناخوشايند باشد. با وجود اين، هرشل بر اين باور استن كه روزي ممكن است آن را براي غواصان سازگار كرد. او خاطر نشان ميكند:" اكنون ما اين را براي ششهاي بيمار به كار ميبريم. آيا ميتوان آن را در موقعيتهايي كه شش سالم است نيز به كار برد؟ شايد. اين بسيار آيندهنگرانه به نظر ميرسد، اما به نظر من ميتواند به واقعيت بپيوندد." و زماني كه تنفس مايع كامل شد، شايد آبششهاي مصنوعي اكسيژن كافي را فاهم سازند. روزي شاهد آن خواهيد بود. فقط نفس خود را نگه نداريد
مترجم : حسن سالاری - برگرفته از سایتن جزیره دانش http://www.jazirehdanesh.com/printme.php?item=1.433.476.fa
یه لینک عالی ولی به لاتین.
دوستان عزیز با عرض تبریک سال جدید . حتما به آرشیو مطالب که در سمت چپ مونیتور شماست سر بزنید. مطالب بسیاری در مورد غواصی هست.
باتشکر
|
مرجان چيست ؟ مرجان ها از جانورا ن آبزی است که در شاخه کينداريا و رده آنتوزوآ طبقه بندي ميشود. مرجانها دو دسته اند: مرجانهاي نرم مرجانهاي سخت مرجانها از اجزايي به نام پليــــپس تشکيل شدهاند . پليــــــپسها در درون خود مايعي ژله مانند دارند . دهان مرجانها از اجزايي به نام تنـــــتيکلز تشکيل شده است که به وسيله آن پلـــــنکتونها را به دام مياندازد . مرجانها به دو طريق تقسيم سلولي و حرکت لاروها توليد مثل ميکنند . مرجانها سيستم دفاعي و تهاجمي هم دارند . مرجانها زندگي هميارگونهاي دارند . مرجانها تا جايي که مواد غذايي دارند رشد ميکنند سپس رشد آنان متوقف گرديده و اجازه رشد به گونههاي ديگري ميدهند که فرصتهاي غذايي مناسبتري دارند .
حقايقي درباره مرجانها: مرجانها فقط 1% از بستر درياها را پوشش ميدهند . مرجانها 25% از تمام حيات دريا را در خود حفظ ميكنند . بسياري ازانواع ماهيها در مرجانها زند گي ميکنند . هر کدام از مرجانها يک اکوسيستم کامل هستند . در اقيانوس اطلس %15 مرجانها تجمع دارند که مجموعهاي از 70 گونه مرجان ميباشند . اين مرجانها محل زندگي 500 نوع ماهي هستند . اقيانوس هند و آرام شامل % 85 از ريفهاي جهان با 700 نوع مرجان و 4000 گونه ماهي ميباشند . بيش از 80000 گونه حياتي در مرجانها زندگي ميکنند . مرجانها 6/1 سواحل درياها و خشکيها را محافظت ميكنند ،مثلا : جزيره هاي کمارتفاع را در برابرخشم امواج و فرسايش درياها محافظت مينمايند . هر يک متر مربع مرجان از نظر اقتصادي برابر 47000 دلار ميارزد . بزرگترين صنعت توريست جهان با جذابيتهاي طبيعي که 10% از کل صنعت توريست را پوشش ميدهند . از مرجانها جهت توليد داروهاي ضد سرطان و جهت پيوند استخوان استفاده ميگردد . مرجانها به غير از غذا يک مکان براي زندگي موجودات دريايي هستند . اين موجودات از قديميترين اکوسيستم زمين هستند و جوانترين مرجانها 18000 سال عمر دارند . مرجانها گونهاي از جاندارانند که نه گياهند و نه جانور بلکه ماينرال نام دارند که از موادي به نام زوکسانتيلا تشکيل يافتهاند . عوامل از بين برنده مرجان ها: به طور كلي مرجانها به نوسانات شرايط محيطي و بهخصوص شوري، شفافيت آب، اكسيژن محلول و درجهي حرارت بسيار حساس بوده و لذا دامنهي تحمل كمي نسبت به شرايط محيطي دارند و به همين دليل افزايش آلودگيهاي مختلف در محيطهاي دريايي، اين اكوسيستم را سريعا دچار نابودي ميكند .
|
![]() درميان اقيانوسهاي جهان يکي ازغني ترين فرم هاي تنوع زيستي رادرساختارهاي زنده اي مي يابيم که مرجان نام دارند.
بخش عظيمي ازسياره اي که ماآن رازمين مي ناميم از آب پوشيده شده وبه صورت شبکه اي پيوسته از ا قيانوسها ودرياهاي متصل بهم زمين را فراگرفته است . ماهريک از پهنه هاي آبي راجداگانه ومجزا نامگذاري کرديم اما درواقع تمامي آنها به يکديگر اتصال داشته ويک زيستگاه آبي بيکران باتنوع گياهان وجانوران مختلف ايجاد کرده اند که کمترکسي تمامي آنهاراديده ودانش بشرراجع به آنها بسيار ناچيز مي باشد . 1- حفاظت نوارساحلي دربرابر ضربات مخرب امواج واثرات منفي طوفانهاي دريايي 2- توليد موادغذايي وداروئي 4- سودرساني اقتصادي به جوامع محلي 5- ارزش تفرجي و تحقيقاتي بررسي وضعيت آبسنگهاي مرجاني درپايان سال 2004 نشان مي دهد که 20% ازآبسنگهاي مرجاني جهان به شدت تخريب شده واميدي به بازسازي وبهبود آنها نيست . ازمهم ترين عوامل تخريب آبسنگهاي مرجاني مي توان به توسعه سواحل – ماهيگيري بي رويه – برداشت وخريد وفروش مرجانها – رسوبگذاري شديد – تغييرات اقليم وآلودگي اشاره کرد. اين تهديدات باعث شده که 60% مرجانهاي جهان دروضعيت بحراني به سرببرند. |
| بازوهاي هشت پا داراي توانايي حركت به شكل برنامه ريزي شده هستند هشت پا، حيواني بدون مهره است، قابليت ديد سه بعدي و رنگي دارد و بسيار سريع تعليم مي پذيرد. پيچيدگي ساختار هشت پا ظاهرا كنترل همزمان هشت بازويش است، به طوري كه دانشمندان كنجكاو شده اند كه بدانند اين عمل چگونه هدايت مي شود. آنها طي آزمايشات خود به اين نتيجه رسيدند كه هر يك از بازوهاي هشت پا به طور مستقل براي حركت برنامه ريزي شده است زيرا موقع درگيري به طور مستقل عمل مي كنند. دانشمندان چنين نتيجه گرفتند كه دستورات عصبي نبايد از مغز صادر شده باشند، بلكه هر بازو بايد فرمان مستقلي براي خود داشته باشد. آنها پس از تحريك هشت پا توسط نيروي الكتريكي و ضربه به اين نتيجه رسيدند كه حركات پيچيده بازوهاي هشت پا نتيجه يك سيستم فرمان دو مرحله اي است. مغز فرمان حمله، حركت و.... را صادر مي كند و هر يك از بازوها فرمان را به يك حركت مستقل تبديل مي كنند. حركت بازوهاي هشت پا بجز دراز كردن و خم كردن نوك آنها، به يك شكل انجام مي پذيرد. بازوها از عضله، بافت پيوندي و مقدار زيادي سلول عصبي تشكيل شده اند. در يك بازو در حدود 50 ميليون سلول عصبي به طول 2 متر پخش شده اند و چهارصد هزار سلول عصبي براي كنترل حركات عضله به كار گرفته مي شوند. سيستم عصبي بازوها به وسيله اكسورها به مغز متصل مي شوند. سازندگان روبوت و متخصصان كامپيوتر از چند سال قبل به تواناييهاي هشت پا به عنوان الگويي براي توسعه برنامه ريزي روبوت هايي كه به راحتي در تمام جهات بتوانند حركت كنند و وظايف متفاوتي را به انجام برسانند، علاقمند شده اند. زيرا تاكنون دانشمندان از حركات دست انسان به عنوان الگويي براي ساخت بازوي روبوت ها استفاده مي كردند. محورها و مفصلهاي سخت در اين الگو، قابليت توانايي در حركات بازو را بشدت محدود مي كند
|
| کوسه ها سلاطين اقيانوسها كوسه ها براي انسان ها هميشه معمايي ترسناك بوده اند كه بي دليل زير فشارها و شكار انسان قرار گرفته اند. فيلمهاي وحشتناکي که از حملات کوسه ها ( آرواره و شارک اتک ) در دهه 70 ساخته و به نمايش درآمدند با به خطر انداختن جان اين مخلوقات آنان را در معرض خطر انقراض قرار داده است. تاکنون 400 گونه کوسه ماهي شناسائي شده است ، از ميان اين گونه ها فقط سه گونه ( ببري ، سفيد و ماکو) اشتباهي به انسانها حمله کرده اند ! دليل اين حمله شباهت شناگران به غذاي مورد علاقه کوسه ها يعني سيل ها مي باشد. زيرا بدن شناگران از زير آب بسيار شبيه به سيلها بوده و کوسه ها به اشتباه مي اندازد. سه گونه فوق فقط در سواحل فلوريدا ، افريقاي جنوبي و شمال استراليا زندگي مي کنند. از سال 1900 تا به امروز فقط 110 مورد حمله کوسه در امارهاي جهاني گزارش شده است که فقط 12 مورد منجر به مرگ قرباني گرديده است. اما از آن سال تا به امروز سالانه مليونها تن کوسه قرباني شکار بي رويه انسان شده است که شديدا اين موجودات را در خطر انقراض قرار داده است. اين موجودات كه به پالاينده هاي درياها و اقيانوس ها معروفند، قسمتي مهم از زنجيره حيات وحش محسوب مي شوند كه همانند جديدترين اختراعات بشر داراي مهارت ها و توانايي هاي بالايي در بدن خود هستند. شايد روزي انسان براي آنها احترام قائل شود كه ديگر نتوان براحتي آنها را در اقيانوس ها يافت نشوند. اين موجودات ، ماندگار و پيچيده که قدمت آنها به بيش از 300 ميليون سال پيش يعني قبل از دوران دايناسورها بر مي گردد، اسکلت بندي آنها از غضروف مي باشد. مثل ساير ماهيها بافت پوست آنها داراي فلسهاي بزرگ و برجسته نيست. از لحاظ تنفسي آب وارد دهان آنها شده از آبشش عبور کرده و از شکاف دستگاه تنفسي پشت سر ماهي بيرون مي رود. کوسه ها کيسه هوا براي شناوري در بدن خود ندارند بنابراين از حرکت به سمت جلو براي کنترل وضعيت عمودي خود استفاده مي کنند.به همين دليل آنان دائم در حرکت بوده و توقف آنها منجر به غرق شدن و مرگشان ميگردد. دُم آنها مثل ملخ هواپيما عمل کرده با حرکت آن به سمت راست و چپ به جلو پيش مي روند. حرکت به سمت جلو باعث مي شود تا آب به قسمت باله ها رانده شود و مانند هواپيما شناور گردند. کوسه ها داراي حس شنوايي خيلي دقيقي هستند. كوسه ها داراي ديد بسيار عالي هستند كه باعث مي شود به صورت خارق العاده حركات را در نور كم مثل نور ستاره ها تشخيص دهند. بعضي از گونه ها در نور زياد، حتي جزئيات و رنگ ها را از فاصله 50متري يا بيشتر مي بينند. همچنين كوسه ها به تماس و بوها پاسخي قوي مي دهند و حس هاي گسترش يافته اي دارند كه به تعيين موقعيت و جهت يابي آنها كمك مي كند. كوسه ها در مواقع كمبود غذا نيز از قدرتي استفاده مي كنند كه كمتر شكارچي به آن مجهز است. آنها قادرند در فاصله 30 سانتيمتري، الكتريسيته جزئي را تشخيص دهند، بنابراين مي توانند طعمه هاي پنهاني را نيز پيدا كرده و شكاركنند. اين ماهي هاي عجيب، بوهاي شناور در آب را از فاصله 100 متري تشخيص مي دهند. اين كار عجيب به وسيله مقايسه شدت بوي گرفته شده بين سوراخ بيني چپ و راست انجام شده كه باعث مي شود شكار را بسرعت جهت يابي و شكار كنند. كوسه ماهي ها داراي ماده شيميايي هستند كه بسرعت كوسه هاي ديگر را آگاه مي كنند تا از محلي خاص كه ممكن است براي آنها خطرناك باشد، دور شوند. در اين حالت كوسه ها حتي دست از تغذيه نيز مي كشند و از آن محل بسرعت دور مي شوند. هوش كوسه ها با داشتن مغزي بزرگ براساس استانداردهاي جانورشناسي، كوسه ها مغز بزرگي دارند كه خوب رشد كرده است. اين ماهي ها مي توانند بخوبي بسياري از پستانداران، ياد بگيرند و به خاطر بياورند. در بعضي از گونه ها، مغز قدرت بيشتري دارد و مي تواند روش هاي ابتكاري خوبي انجام دهد، به عنوان مثال در كوسه هاي ببري، روش آزمون و خطا يكي از روش هايي است كه در تكنيك هاي شكار به كار مي رود و كمك فراواني براي حفظ بقا به شمار مي رود. تلاش هاي گروهي نيز كه كمك بيشتري براي پيدا كردن غذا مي كند و نشان دهنده هوش بالاي اين جانوران است، به كرات در ميان كوسه ها ديده مي شود. در يك برنامه تحقيقاتي مشاهده شد كه هفت كوسه سفيد در آبهاي كم عمق خليج اسميتس و نيكل در جنوب آفريقا به دور جسد يك وال جمع شده اند و به نظر مي رسيد كه آنها توافق كرده بود تا جسد وال را به آبهاي عميق تر ببرند. بازي كردن به عنوان يكي از ويژگي هاي بارز هوش در ميان جانوران به شمار مي رود. دانشمندان همانند سگ ها، دلفين ها و كلاغ ها اين مشخصه را تا حدودي در كوسه ها هم ديده اند. كوسه ها داراي مغز بزرگ و سيستم متراكم حسي در بدن خود هستند كه به آنها توانايي يادگيري مي دهد. در كنار يادگيري، آنها پيچيدگي هاي اجتماعي و خوي شكار، كنجكاوي و حتي شادابي را نيز از خود نشان مي دهند. كوسه ها به وسيله مغز پيشرفته خود مي توانند صداهاي نامنظم با فركانس پايين را - 200 تا 300 هرتز از فاصله يك كيلومتري يا بيشتر تشخيص دهند. اين جانوران حساس ارتعاشات داخل آب را از 100 متري به وسيله خطوط جانبي روي بدن خود تشخيص مي دهند! خطوط جانبي روي بدن اين ماهي ها و در امتداد پهلو و صورت به شكل اندام هاي حسي فشرده شده وجود دارند در مناطقي كه ماهي هاي فعال و پرجنب و جوش قرار دارند، كوسه ماهي ها از اين قدرت خود استفاده زيادي مي كنند. كوسهها در دريا كه نظير شيرها در صحرا، سلطان به شمارميآيند، نقش مهمي در سلامت جزاير مرجاني دارند. براساس يك الگوي رايانهاي كه محققان موسسه اقيانوس شناسي "اسكريپ" سن ديهگو كاليفرنيا از زنجيره غذايي در منطقه كارائيب تهيه كردهاند، از بين رفتن شكارچيان بزرگ نظير كوسه ماهيها موجب ميشود ماهيهاي شكارچي كوچكتر رو به رشد بگذارند و نسل ماهيهاي كوچكي را كه منبع تغذيه خزههاي اطراف جزاير مرجاني هستند از بين ببرند. از آنجا كه خزهها از جزاير مرجاني در برابر پرتوهاي خطرناك فرابنفش يا ازدياد گرما و بيماري محافظت ميكنند، با از بين رفتن خزهها، جزاير مرجاني نيز در برابر اين گونه خطرها آسيب پذير ميشوند و رو به نابودي ميگذارند. به اعتقاد محققاني كه پژوهش اخير را به انجام رساندهاند، كاسته شدن از شمار كوسهها در سالهاي اخير در كم شدن ميزان جزاير مرجاني در منطقه كارئيب نقش داشته است . با اين حال اين پژوهشگران اذعان دارند كه تحقيق تجربي نظريه پيشنهادي آنها كار آساني نيست زيرا حذف همه عوامل ديگري كه احتمالا بر سلامت جزاير مرجاني تاثير ميگذارند، ممكن نيست. با اين حال چند دهه قبل در نتيجه ماهيگيري گستردهاي كه در نواحي كارئيب به عمل آمده بود نسل بسياري از ماهيها از جمله ماهيهاي خزه خوار نيز از ميان رفت و اين امر باعث شد تمام سطح جزاير مرجاني از خزهها پوشيده شود . باور پژوهشگران آن است كه حضور كوسه ماهيها ميتواند به بازيافت سلامت جزاير مرجاني كمك كند . به اعتقاد اين پژوهشگران براي محافظت از اين ماهيهاي شكارچي بزرگ بايد مناطق وسيعي تعيين شود كه در آن اين جانوران بتوانند بدون ترس از شكار شدن به زندگي ادامه دهند. |
![]() دلفينها و دلفين درماني دلفينها دنياي شگفت انگيزي دارند.آنها موجوداتي باهوش،مهربان،دوست داشتني وهمانند بچه ها عاشق بازي هستند ،چنانکه عده اي از پژوهشگران معتقدندروانشناسي دلفينها شبيه روانشناسي کودکان است.همچنين دلفينها برخلاف بسياري از جانوران ديگر نه تنها ازانسانها گريزان نيستند، بلکه در ايجاد ارتباط مشتاق و پيش قدم هستند. محققان معتقدند که قسمت اعظم مغز دلفينها براي برقراري ارتباط مورد استفاده قرار ميگيرد. دلفينها با سيستم اکولوکشين(Echolocation ) يا محل پژواک با ديگر موجودات و محيط اطراف ارتباط بر قرار مي کنند. اگر چه دلفينها داراي يک زبان رسمي هستند،اما از صداي سوت مانندي که در حکم امضاست براي شناساندن خود بهره ميبرند.دلفينها به کمک سونار(sonar )يا رديابي صوتي در زير آب ،محيط پيرامون،اشياءوديگرموجودات را بررسي مي کنند.بدين گونه که با فرستادن امواج صوتي به سوي جسم مورد نظر و بازتابش،شکل،اندازه وفاصله ي آن را حدس ميزنند.دلفينها داراي توانايي هاي بسيارزيادي در يادگيري هستند و طبق پژوهشهاي علمي بعد از انسان باهوشترين موجود زمين ميباشند.دلفينها طي آموزشهايي توانسته اند بعضي اصوات را که شنيده چند کلمه در زبان انسانها است ادا کنند.دانشمندان بعيد نميدانند که روزي دلفينها بتوانند با زبان بشر با او رابطه برقرار کنند.دلفينها نمي خوابند اما در طي روز دوتاسه دقيقه روي سطح اقيانوس چرت ميزنند.تعداد دلفينهانسبت به باقي پستانداران دريائي بيشتر است به طوري که در آبهای ژاپن جمعيتشان بين 30هزار تا50هزار عدد تخمين زده ميشود.بعضي گونه ها در دسته هاي صدتايي سفر ميکنند. خانواده دلفينها با 17جنس و35 گونه بزرگترين خانواده ي زير راسته نهنگهاي دندان دار محسوب ميشود.اعضاي اين خانواده در تمام آبهاي آزاد جهان و همچنين دربعضي از رودخانه هاي وسيع مانند آمازون در امتداد آب شيرين انتشار دارند.اين خانواده از دوره ي آئوسن ظاهر شده اند.پوست بدن دلفين ها معمولا صاف و برهنه است.ممکن است در سروتنه ي تعدادي از آنها مو وجود داشته باشد.از گوشهاي خارجي فقط سوراخ کوچکي نمايان است و سوراخ بيني که يک يا دو عدد ميباشد در بالا وعقب سر قرار گرفته اند تا عمل تنفس در سطح آب را سهولت بخشند،اين سوراخ ها به وسيله ي پرده اي خودبه خود بسته ميشوند.تعداد دندانها زياد ودر بعضي گونه ها به 260عدد ميرسدو عمدتا از ماهي ها وسرپايان وحتي دلفينهاي کوچکتر تغذيه ميکنند. دلفين ( Bottlenose): دلفين سياه
دلفين يونس(نهنگ يونس): تا430کيلوگرم،داراي مجموعا 9دندان ،با رنگ خاکستري تيره که به مرور در اثر افزايش سن روشنتر ميگرددو به همراه خطوطي نا منظم بروي پوست.روايت ميکنند که يونس پيامبر توسط نهنگي بلعيده شد.دلفينها توجه بسياري از پژوهش گران و دانشمندان را به خود جلب کرده اند و تحقيقات و مطالعات بسيار روي آنها صورت گرفته است.علاوه بر اين مردم عادي نيز دلفينها را بسيار دوست دارند .ديدن پرش دلفين بيرون از آب تا ارتفاع بالا ،باعث ميشود که مردم در هر سني که باشند،شادمانه فرياد بزنند.شايد علت اين همه علاقه و توجه اين است که بحث دلفين درماني به میان می آيد زيرا: -کساني که از آب وحشت دارند در کنار دلفينها کاملا احساس آرامش ميکنند. -افرادي که با دلفين ها شنا ميکنند،امواج مغزي شان الگوي يکسان و هماهنگي پيدا ميکنند،همانند کساني که مدتها مدي تيشن کرده اند حتي اگر سابقه ي آنرا نداشته باشند. دلفين ها مي توانند مثل يک پرستار خوب و مهربان باشند .اغلب مربيان تصديق مي کنند که دلفين ها از حيوانات سيرک فهيم ترند و اين مربيان حداقل يک تجربه ي روحي يا استثنايي با دلفين ها داشته اند.در طي قرن ها ، بارها گزارش شده است که دلفين ها جان ماهي گيران را در دريا نجات و يا محل ماهي ها را به آنان نشان داده اند. در قبيله اي در آفريقا نقشه ي جالبي از مو قعيت ها ي ستاره ها وجود دارد که بدون هيچ گونه ابزاري براي رصد کردن تهيه شده است . افراد اين قبيله در پاسخ به اين پرسش که چگونه چنين چيزي ممکن است مي گويند طبق افسانه هاي قبيله ،اين دانسته ها توسط دلفين ها در ذهن اجدادشان تداعي شده است. در کشور يونان خانه هاي وقف شده اي وجود دارد که به خانه ي دلفين معروفند. در استراليا يک گروه بومي خود را روياي دلفين مي نامند. بعضي افراد معتقدند که با اين مو جودات دريايي ، تله پاتي دارند و آنها حامل پيام هاي گوناگوني در مورد مسايل زيست محيطي و تغييرات فراگير آن براي بشريت هستند. تاکارا که سال هاي مديد راجع به دلفين ها کتاب نوشته معتقد است دلفين ها به سه روش ديداري، شنيداري و حسي پيام هايشان را به انسان انتقال مي دهند : 1) وقتي شخص نزديک آنهاست و در حال تماشا يا شنا کردن با آنهاست. 2) از طريق رويا هنگامي شخص در خواب است . 3) زماني که امواج مغزي فرد در حالت آلفا ( مدي تيشن ) يا تتا( تمرکز عميق ) است. بعضي نيز گزارش مي دهند هنگامي که با دلفين ها شنا مي کنند بطور واضح صدايي مي شنوند مثل اينکه کسي به شما بگويد سلام و وقتي اطرافتان را نگاه مي کنيد کسي را در آن حوالي نمي بينيد ! جدا شوک آور است! ارتباط دلفين ها با شعور هستي ،عقيده اي است که برخي به آن باور دارند و برخي ديگر هم مي گويند دلفين ها موجوداتي آبزي از جهان و سياره اي ديگرند (يکي از قمر هاي سياره ي ژوپيتر ) که به زمين آمده اند و در کالبد فيزيکي دلفين زندگي مي کنند. به هر شکل دلفين ها با انسان بويژه کودکان رابطه ي بسيار خوبي دارند ، شواهد حاکي از نتايج مفيد کار با دلفين ها به خصوص در مورد کودکان است که نيازهاي ويژه اي دارند . دلفين ها مي توانند ناتواني بچه هاي کوچک را احساس کنند و بسيار مهربان و مراقب برخورد نمايند و اين امر به بچه ها کمک مي کند که در کوتاه ترين زمان به معالجه ي کامل تري برسند . به عنوان مثال بچه هايي که نمي توانند حرف بزنند ،بعد از فقط دو جلسه چندين کلمه بر زبان مي آورند .و همين طور اينکه وقتي کودکان ناشنوا به دلفين ها گوش مي دهند ،اصوات جديدي مي شنوند ،صوت هاي مافوق صوت (اولتراسونيک) که در صداي دلفين هاست و بدين ترتيب دلفين ها به کودکان نا شنواي کامل کمک مي کنند که بشنوند. به نظر مي رسد در ارتباط بين دلفين ها و کودکان،مرز بين انسان و حيوان از بين مي رود . در آنها عشق ،همدردي، درک و تفاهم است و حس مشترک بازي و شعف
با تشکر از iranscubadiver.com که این مطالب با ارزش را در اختیار من گذاشتند |
بازار غواصي در ايران/تنها سه موسسه غواصي مجوز قانوني فعاليت دارند
|
این را قبلا هم نوشته بودم اما این یک کمی کاملتره بيماري ناشي از كاهش ناگهاني فشار |
|
|
|
|
|
بيماري ناشي از كاهش ناگهاني فشار عبارت است از يك وضعيت همراه با درد و گاهي تهديدكننده زندگي كه در آن حبابهاي كوچك گاز در خون تشكيل ميشود و دليل آن كاهش ناگهاني در فشار محيط است. |
|
بلافاصله يا تا 24 ساعت پس از تغيير ناگهاني فشار علايم زير ممكن است ظاهر شوند: |
|
تشكيل حبابهاي نيتروژن در خون. نيتروژن يكي از اجزاي طبيعي خون است. اگر فشار اطراف بدن به سرعت كاهش يابد مثلاً به هنگام روي آب آمدن سريع پس از غواصي، يا صعود سريع در هواپيمايي كه فشار آن تنظيم نشود، نيتروژن كه در حالت عادي در خون حل شده است به حبابهايي تبديل ميشود كه رگهاي خوني را مسدود ميكنند و باعث توقف رسيدن مواد غذايي و اكسيژن به سلولهاي بدن شوند. |
|
غواصي جهت مقاصد تجاري يا تفريحي. تكرار غواصي در يك روز خطر را افزايش ميدهد. |
|
پيش از انجام غواصي، از افراد حرفهاي راهنمايي بگيريد. |
|
در بيماراني كه سريعاً درمان ميشوند، نتيجه فوقالعاده است؛ در ساير موارد، نتيجه بستگي به مدت و شدت علايم قبل از شروع درمان دارد. |
|
آسيب دايمي به مغز |
|
|
|
خود درماني در مورد اين وضعيت غير ممكن است. اگر شما به فردي برخورد كرديد كه علايم بيماري ناشي از كاهش ناگهاني فشار را دارد، سريعاً به اورژانس خبر دهيد. |
|
معمولاً دارو براي اين بيماري لازم نيست. داروي ضددرد نخوريد، زيرا ممكن است وضعيت تنفسي را بدتر كند. |
|
پس از درمان، با رو به بهبود گذاشتن علايم كارهاي عادي خود را از سر گيريد. |
|
رژيم خاصي توصيه نميشود. |
|
اگر شما علايم بيماري ناشي از كاهش ناگهاني فشار را عرض 24 ساعت پس از غواصي يا صعود سريع با هواپيما بدون تنظيم فشار، پيدا كردهايد |
منبع بانک اطلاعات بیماریها
ادوارد كاسلر از دانشگاه مينسوتا، در مينياپوليس، در سال 1980 آبشش مصنوعي ساخته بود كه اكسيژن را از آب برداشت ميكرد. او از آن سالها در اين رويا بود كه دستگاهي بسازد كه روزي به او امكان دهد درست مانند يك ماهي شنا كند و در حالي كه در آب شيرجه ميرود، منبع ناپاياني از اكسيژن براي او فراهم كند. كاسلر ميخواهد مانند يك ماهي شنا كند، اما هنگامي كه آبشش ساخت خودش را در آزمايشگاهش مورد آزمون قرار داد، دريافت كرد كه اكسيژن كافي برايش فراهم نميكند. كاسلر يادآور ميشود كه" آن دستگاه توان كافي براي زندهنگه داشتن من را نداشت." كاسلر نخستين فردي نيست كه آرزوي شنا كردن مانند ماهي را در سر پرورانده است. در سال 1962، جاكوس كاستوو، از پيشگامان كاوش در زير آب، به دنيا آمدن گونهي تازهاي از انسان، Homo aquaticus ، را پيشبيني كرد: مردماني كه با جراحي داراي آبشش شدهاند. كاستوو گفته بود: ششها را دور خواهد زد و ميتواند زندگي كند و نفس بكشد در هر ژرفايي براي هر زماني كه بخواهد و بي آنكه آسيبي ببيند." ساختن يك آبشش مصنوعي ابتدايي، ناباورانه ساده است. همهي آنچه كه شما نياز داريد يك جعبهي ضدآب است كه از غشايي با نفوذپذيري بالا به گاز ساخته شده باشد. آن را با هوا پر كنيد و زير آب نگه داريد و شما يك آبشش خواهيد داشت. ميزان اكسيژن و دياكسيدكربن حل شده در آب با جوّ بالاي آن در تعادل است. بنابراين، انتشار از راه غشا به آفرينش غلظتي نزديك به جوّ درون جعبه ميانجامد. اگر اكسيژن درون جعبه پايين بيفتد، اكسيژن بيشتري از آب به درون آن راه خواهد يافت و اگر دياكسيدكربن درون جعبه افزايش يابد، به بيرون پراكنده خواهد شد. در سال 1961، درست چند ماه پس از ساخته شدن نخستين غشاي سيليكوني بسيار نفوذپذير، ريال والتر راب، از شركت جنرال الكتريك، آبششي ساخت كه ميتوانست نياز همستر را به اكسيژن برآورده سازد. او يادآوري ميكند كه" شما فقط بايد آب را در جنبش نگه داريد" تا آب سرشار از اكسيژن و با دياكسيدكربن پايين، هميشه در تماس با غشا قرار گيرد. نيازي به اين نيست كه بگوييم انسانها در مقايسه با همستر به اكسيژن بيشتري نياز دارند. در آب نيز به همان اندازهي جوّ اكسيژن وجود ندارد؛ بسته به جو، فقط 4 تا 6 ميليليتر در هر ليتر آب دريا. بنابراين، براي اين كه جريان مناسبي از اكسيژن مورد نياز خود را به دست آوريد، نه تنها بايد جريان مناسبي از آب روي غشا برقرار باشد، بلكه سطح بزرگي ميخواهيد كه هر بار حجم بيشتري اكسيژن برداشت كنيد. بر اساس برسيهاي چارلز پگانلي، تنكارشناس(فيزيولوژيست) كه در دههي 1960 روي آبششهاي مصنوعي آزمايش ميكرد،كمترين سطحي كه نياز داريد، 80 متر مربع است. براي آنكه آبششهاي كارآمدي داشته باشيد، اين سطح گسترده بايد درون فضاي كوچكي جاي داده شود؛ درست همانگونه كه كيسههاي هوايي ششهاي ما، سطح بسيار بزرگي را فراهم ميكنند. ششهاي مصنوعي، براي وارد كردن اكسيژن در خون طي عمل بايپس قلب يا پس از آسيب شديد به شش، از مدتها پيش در بيمارستانها به كار گرفته ميشوند. خون از درون شبكهاي از لولههاي كوچك نفوذپذير به گاز ميگذرد و هوا در پيرامون لولهها در جريان است. اكسيژن با روند انتشار از ديوارهي لولهها به درون خون نفوذ ميكند و دياكسيدكربن از خون به هوا جريان مييابد. در اين دستگاه سطح بسيار بزرگي درون فضاي كوچكي جاي گرفته است. كاسلر دريافت كه او ميتواند با متصل كردن چند شش مصنوعي به هم، يك آبشش مصنوعي بسازد. هوا از راه لولههاي نفوذپذير به گاز، نفس كشيده ميشود و در همان حال، مقدار زيادي آب روي لولهها مكيده ميشود. به اين ترتيب، اكسيژن به هواي تنفسي راه مييابد. با وجودي كه اين آبشش نميتوانست اكسيژن كافي براي انسان را فراهم سازد، كاسلر همسر مورد علاقهاش، مگينز، را درون جعبهاي نفوذناپذير به آب به زير رودخانهي ميسيسيپي فرستاد. او ميگويد" من هرگز به اندازهي اين آزمايش در زندگيام، نگران نشده بودم." خوشبختانه دستگاه كار كرد و بخت با او يار بود كه ازدواج آنان سر گرفت. مگينز 3 ساعت زير آب بود و مقدار اكسيژن حدود 16 درصد ثابت ماند. در دههي 1980، يك شركت ژاپني كه غشاي سلولزي توليد ميكرد، كاري را كه كاسلر كنار گذاشته بود، در برنامهي خود قرار داد. فوجيسيستم توكيو مجموعهاي از آبششهاي نمونه ساخت تا از اين راه ثابت كند چه غشاهاي با كيفيتي ميسازد. نمونههاي آغازين به يخچال كوچكي ميماند كه به پشت قواص بسته شده بود، اما نمونههاي پيشرفتهتر كه دانكي3 نام گرفته بود، از جعبهاي تابوتمانند تشكيل شده بود كه جلوي غواص كشيده ميشد. دستگاه بزرگي بود، اما كار ميكرد. در برنامهي تلويزيوني كه در سال 2002 براي معرفي اين دستگاه پخش شد، غواصي با اين دستگاه براي 30 دقيقه در استخر آب باقي ماند. مشكل اين دستگاه فقط در اندازهي آن نبود. هواي عادي 21 درصد اكسيژن دارد. دانكي3 ، مانند آبشش كاسلر، مقدار اكسيژن را در هواي تنفسي حدود 16 درصد نگه ميدارد. چنين مقدار پاييني از اكسيژن، ميتواند باعث كاستي در توانايي انسان در درست و روشن فكر كردن شود. حال آنكه، هنگام شيرجه رفتن در آب، خوبفكر كردن بسيار مورد نياز است و تصميمهاي ضعيف ميتواند مرگبار باشد. بنابراين، آبششهايي كه فقط بر انتشار استوارند، به اندازهي كافي مناسب نيستند. بايد به روشي بر غلظت اكسيژن افزود. به نظر ميرسد اين كار امكانپذير باشد: ماهيها مثانههاي شنايشان را پر ميكنند كه شناوري آنها را در حالت خنثي نگه ميدارد و اين درحالي است كه آنها اكسيژن خالص را از آب برداشت ميكنند. در دههي 1980، ژوزف و سيليا بوناونچورا در دانشگاه كاروليناي شمالي، نشان دادند كه ماهيها اين كار را به كمك شكل از هموگلوبين(پروتيين جابهجا كنندهي اكسيژن در خون) كه به pH حساس است، انجام ميدهند. وقتي سلولهاي پيرامون مثانهي شنا اسيدلاكتيك را به درون خون آزاد ميكند، كاهش pH باعث آزاد شدن اكسيژن به درون مثانه ميشود و زماني كه ماهي ميخواهد به ژرفاي بيشتري برود، حجم آن را متناسب نگه ميدارد. خون مصنوعي ماهي اين زوج دريافتند كه آنان ميتوانند با تقليد از اين فرايند آبششهاي مصنوعي را براي هدفهاي گوناگون بسازند. آنان به جاي هموگلوبين ماهي، تصميم گرفتند از مواد شيميايي بهره گيرند كه محكم به اكسيژن پيوند ميشوند اما زماني كه از روي يك الكترود ميگذرند، آن را آزاد ميكنند. آبششي كه بوناونچوراها براي غواصها طراحي كردهاند، از دو حلقه تشكيل شده است. در حلقهي اول، هموگلوبين مصنوعي اكسيژن را از آب برداشت ميكند. در سوي ديگر حلقه، از روي الكترود ميگذرد و اكسيژن آن آزاد ميشود كه از خلال غشايي به حلقهي دوم آزاد ميشود و اين حلقهي دوم است كه هواي تنفسي را جابهجا ميكند. سيليا بوناونچورا ميگويد" همهي محاسبههاي ما نشان ميداد كه اين دستگاه كار خواهد كرد." اما اين طرح هرگز از ميز طراحي فراتر نرفت. سرانجام، اين فناوري به شركتي فروخته شد كه به ساختن جايگزينهايي براي خون و نه آبشش، علاقهمند بود. بنابراين، طرح آبشش دو حلقهاي تا اندازهي زيادي به فراموشي سپرده شد. با وجود اين، يك گروه در دانشگاه واسدا در ژاپن براي چند سال با دستگاه سادهتري به آزمايش ادامه داد(شكل را ببينيد). آنان از هموگلوبين يا پرفلوروكربن، مايع بياثر، كه اكسيژن در آن فراوان حل ميشود، بهره گرفتند تا اكسيژن را از آب برداشت و به حلقهي هواي تنفسي جابهجا كنند. كنيچي نگاسه، رهبر اين گروه، ميگويد" به نظر ما ساختن آبششي با اندزهي منطقي، امكانپذير است." اما كاسلر و پگانلي نپذيرفتهاند كه دستگاه دوحلقهاي راه رسيدن به چنين آبششي است. آنان ميگويند كه مشكلي پايهاي در اين آبششهاي بر پايهي غشا وجود دارد كه يكي از آنها را حدود يك سدهي پيش، ريچارد ايج، تنكارشناس دانماركي كه روي سوسكهاي آبزي پژوهش ميكرد، شناسايي كرده بود. سوسكهاي آبزي پيوسته براي به دست آوردن حباب هوا، كه زير پوشش بالهايشان يا بالاي شكمشان، (روي سوراخهايي كه از آنجا نفس ميكشند) جاي ميدهند، از كف آبگير به بالا ميآيند. اين حبابها چيزي بيش از اندوختهي ثابتي از اكسيژن هستند؛ آن گونه كه غواصها كپسول هوا با خود جابهجا ميكند. سطح حبابها مانند آبشش عوض تبادلكنندهي گاز عمل ميكند: اكسيژن از آب به درون حباب و دياكسيد كربن از حباب به بيرون منتشر مي شود. اما اگر حباب مانند آبشش كار ميكند، چرا بيشتر سوسكهاي آبزي سفر پرمخاطرهاي را براي آمدن به سطح آبگير به جان ميپذيرند؟ پاسخ اين پرسش در اثر افزايش فشار در حباب هوا هنگام فرورفتن سوسك در آب، نهفته است. اين فشار به هواي درون حباب فشار ميآورد و گازها را در آب محلولتر ميسازد. نتيجه اين است كه حباب چروكيده ميشود، به اندازهي كه ديگر چندان به عنوان آبشش كار نميكند يا به طور كامل جمع ميشود. به اين دليل است كه سوسك براي دوباره پر كردن حباب به سطح آب ميآيد. چنين مشكلي براي آبشش مصنوعي نيز به وجود ميآيد. همانطور كه غواص در آب فرو مي رود، فشار بالا باعث فشرده شدن هواي تنفسي و حل شدن بيشتر آن در آب مي شود. بيشتر هماي از دست رفته نيتروژن است، زيرا 80 درصد هوا را تشكيل ميدهد. براي جلوگيري از درهمفشرده شدن ششها، بايد آبشش اكسيژن بيشتري به هواي تنفسي پمپ كند. بنابراين، نسبت اكسيژن افزايش مييابد، كه مشكل ديگري به همراه دارد زيرا كه اكسيژن خالص در ژرفاي 9 متر زهرآگين ميشود. بنابراين، اگر شما اكسيژن خود را از آب برداشت كنيد، بايد اندوختهاي از نيتروژن بياثر همراه داشته باشيد تا اندختهي هواي خود را در حالتي نگه داريد كه از زهرآگين شدن هوا طي فرورفتن در آب پيشگيري كنيد. پيشگيري از اين مشكل، بسيار سخت است. آبششهاي دوحلقهاي باعث كاهش از دست رفتن نيتروژن ميشوند، اما آن را بر طرف نميكنند. حتي اگر شما بتوانيد به طور كامل از اين كار پيشگيري كنيد، غواص هنوز هم از راه پوست خود نيتروژن از دست ميدهد. آلون بودنر، نوآور اسرائيلي، سال گذشته رويكرد نويي پيش رو نهاد. او به جاي آبشش غشايي، فرايند صنعتي جداكردن گازها از مايع را به كار گرفته است. اين فرايند بر اين اصل استوار است كه اگر شما فشار مايع را كاهش دهيد، براي مثال با با يك پمپ سانتريوفوژي، گاز حل شده در آن به صورت حباب بيرون ميآيد. بودنر ميگويد كه دستگاه ساخت او، كه با باتري به كار ميافتد، ميتواند همهي اكسيژن حل شده در آب را برداشت كند.در واقع، اين دستگاه ميتواند گازي داراي 34 درصد اكسيژن را از آب دريا فراهم كند. به علاوه، چون دستگاه بوندر نيتروژن را نيز همراه اكسيژن برداشت ميكند، مشكل از دست رفتن نيتروژن نيز وجود ندارد. اما در اين رويكرد نيز مشكلي وجود دارد. اين دستگاه بايد در هر دقيقه بيش از هزار ليتر آب را پردازش كند تا بتواند اكسيژن كافي براي نفس كشيدن غواص را در سطح آب فراهم كند. با هر 10 متر فرورفتن در آب، فشار دو برابر ميشود و بنابراين شما بايد براي فراهم كردن همان حجم، دو برابر هوا برداشت كنيد. با فرورفتن بيشتر، شما حتي بايد بيشتر برداشت كنيد. تنها راه براي كاركردي كردن اين دستگاه اين است كه از آن به عنوان بخشي از تجديد كنندهي تنفس بهره بگيريد. تجديد كنندهي تنفس بيشتر هواي فشردهاي كه غواصها به خود جابهجا ميكنند، از دست ميرود. حبابهايي كه به سطح آب باز ميگردد داري بيشتر اكسيژن مصرف نشده هستند. در تجديد كنندههاي تنفس( و در آبششهاي غشايي) هوا بازگردش دارد؛ يعني، اكسيژن از دست رفته بار ديگر به كار گرفته مي شود و دياكسيد كربن جدا ميگردد. تجديد كنندههاي تنفس با غواصها امكان ميدهند كه با اندوختهي اكسيژن كوچك بتوانند ساعت بيشتري زير آب بمانند. از اين رو، بودنر ميخواهد اين دستگاه را به عنوان بخشي از تجديد كنندهي تنفس طراحي كند. در اين حالت، ديگر نياز نداريم همهي هوا را از 200 ليتر آب در دقيقه برداشت كنيم. چون دستگاه عواي سرشار از اكسيژن را به جاي اكسيژن خالص به هواي تنفسي ميافزايد. نيتروژن بايد به طور دورهاي تهويه شود تا از افزايش آن جلوگيري شود، اما اين كار را پيش از اين تجديد كنندههاي نيمهمداربسته انجام ميدهند. اما عامل محدود كننده در مورد تجديدكنندههاي تنفسي، اكسيژن اندوختهاي نيست، بلكه دور كردن دياكسيد كربن است. قوطيهاي آب آهك اين گاز را طي چند ساعت پاكسازي ميكنند. اما آنها را بار ديگر نميتوان به كار گرفت و جايگزين كردن آنها نيز هزينهبر است. بنابراين، در حالي كه رويكرد بودنر برخي از مشكلها بزرگ آبششهاي غشايي را حل ميكند، توانايي بزرگ آنها را نيز به همراه دارد: آنها در دور كردن دياكسيد كربن، سرآمدند. غشاهاي آبششي را به عنوان شست و شو دهندهي دياكسيدكربن در نظر ميگيرند تا موادشيميايي به كار رفته در تجديدكنندههاي تنفسي و زيردرياييهاي كوچك را جايگزين كنند. همچنين، به عنوان دستگاه اضطراري در زيردرياييهاي بزرگ به كار ميروند. در سال 2003، بر اساس يك برسي، كه براي پژوهشگاه نيروي دريايي آمريكا انجام شد، آزمايشهاي بيشتر دربارهي آبششهاي غشايي به عنوان دستگاه اضطراري در زيردرياييها پيشنهاد شد. يكي از آن پژوهشگران، دن واركاندر از دانشگاه بوفالو در نيويورك، فكر ميكند ميتوان آبشش غشايي ساخت كه غواص به عنوان بخشي از تجدد كنندهي تنفسي همراه خود داشته باشد. او خاطر نشان ميكند كه : با اين كار ميتوان به مدت نامحدودي هواي تنفسي را پاكسازي كرد." به نظر ميرسد در آيندهي نزديك بتوانيم از آبششهاي مصنوعي به عنوان فراهمكنندهي اكسيژن براي ماشينهايي كه زير آب كار ميكنند، بهره بگيريم. نمونههاي اوليه، پيش از اين ساخته شدهاند. اكنون، ماشينهاي فرمان از راه دور و زيردرياييهايي كه با سوخت فسيلي كار ميكنند، اكسيژن مايع با خود جابهجا ميكنند. برداشت اكسيژن از آب دريا به اين ماشينها امكان ميدهد سوخت بيشتري به همراه داشته باشند. و در آينده، آبششهاي مصنوعي براي فراهم ساختن هواي تنفسي براي زيردرياييها يا سكونتگاههاي زيرآبي به كار گرفته خواهند شد. به نظر بوندر اين كار تنها كاربرد اين دستگاه در آيندهي نزديك خواهد بود. اما غواصها، بدون دستگاههاي فني شگفتآوري مانند غشاهايي كه فعالانه گازهاي ويژهاي را به درون و بيرون پمپ ميكنند، ميتوانند از آبششهاي مصنوعي به عنوان پاككنندههاي دياكسيدكربن بهره گيرند. بوندر و ديگران شايد بتوانند نمونههاي اوليهي آن را بسازند، اما آنها همراه غواصها نخواهند بود، مگر آنكه از ابزارهاي كنوني غواصي و تجديد كنندههاي تنفسي، كوچكتر و ايمنتر باشند يا امتياز بزرگي داشته باشند. به نظر مي رسد كه امتياز بزرگ مورد نظر، فراهم كردن اندوختهي نامحدودي از هوا باشد، اما همهي طرحهاي پيشنهادي به باتريهايي به دورهي فعاليت محدود وابستهاند. حتي اگر بشود نياز به نيرو را تا اندازهي بسيار زيادي كاهش داد، بيشتر غواصها نميخواهند يا نياز ندارند بيش از 12 ساعت يا بيشتر زير آب بمانند كه چنين كاري را پيش از اين تجديدكنندههاي تنفسي امكانپذير كرده بودند. تنفس مايع در حقيقت، دليل اصلي براي زيرآب ماندن دراز مدت، پرهيز از بالا آمدن تند بر سطح آب است. همان پديدهاي كه باعث از دست رفتن نيتروژن در غشاهاي آبششي ميشود( يعني، گازي كه زير فشار باشد، در خون و آب بيشتر حل ميشود) باعث ميشود اگر غواص به تندي به سطح آب بيايد، حبابهاي مرگباري در بافتهاي بدنش به وجود آيد. اين حبابها در مفصلها باعث دردهاي شديد و آسيب رساندن به غضروف ميشوند. اگر در خون به وجود آيند، ميتواند مويرگهاي مغز را ببندند. از اين رو، هر چه بيشتر زير آب بمانيد، بايد آهستهتر به سطح آب بياييد. بنابراين، سازندگان آبششهاي مصنوعي شايد بتوانند اين مشكل را حل كنند. آنچه نياز هست، راهي براي برداشت هوا از آب، آن هم به اندازهاي كه غواص بتواند زمان بيشتري در آب بماند، نيست، اما ميتواند راهي براي پيشگيري از عوارض بالا آمدن تند بر سطح آب باشد. همچنين، نياز به آميختن اكسيژن با گاز بياثري مانند نيتروژن را برطرف ميكند. يك راه ميتواند جايگزين كردن گاز بياثر با مايع دربردارندهي اكسيژن باشد. تنفس مايع، آنگونه كه در فيلم The Abyss نشان داده شد، ميتواند ژرفپيمايي را دگرگون كند. ما ميتوانيم به ژرفاهاي بيش از آنچه تا كنون دست يافتهايم شيرجه برويم و سپس به تندي به سطح آب بازگريدم. اما با وجودي كه آزمونهاي پزشكي از ايمن بودن اين روش ميگويند، اين كار به سادگي آنچه در آن فيلم نشان داده شد، نيست. ششهاي انسان نميتواند مايع چگال را به سرعت كافي به بيرون و درون بكشد تا اكسيژن كافي فراهم شود. از اين رو، شما به لولههايي نياز داريد كه به درون گلو فرو رود تا مايع را به گردش وادارد. رونالد هيرشل، يكي از جراحان دانشگاه ميشيگان، اين فن را به وجود آروده است تا بتوان وضعيتهاي گوناگون شش را درمان كرد. او ميگويد: گ هيچ يك از بيماران ما نميگويند كه اين كار به چه چيزي شباهت دارد، زيرا همهي آنان بيهوش هستند." اما او فكر ميكند بسيار ناخوشايند باشد. با وجود اين، هرشل بر اين باور استن كه روزي ممكن است آن را براي غواصان سازگار كرد. او خاطر نشان ميكند:" اكنون ما اين را براي ششهاي بيمار به كار ميبريم. آيا ميتوان آن را در موقعيتهايي كه شش سالم است نيز به كار برد؟ شايد. اين بسيار آيندهنگرانه به نظر ميرسد، اما به نظر من ميتواند به واقعيت بپيوندد." و زماني كه تنفس مايع كامل شد، شايد آبششهاي مصنوعي اكسيژن كافي را فاهم سازند. روزي شاهد آن خواهيد بود. فقط نفس خود را نگه نداريد.
.
نتايج يك تحقيق نشان داد كه استقامت قلبي ـ عروقي و آمادگي رواني از مهمترين معيارهاي غواصي است كه به يكديگر وابسته بوده و در صورت نبود يكي از اين معيارها كسب نتايج مطلوب ممكن نيست.
حسين اسماعيل پورمرندي كارشناس ارشد تربيت بدني در پژوهشي كه به بررسي تاثيرات هشت هفته آموزش غواصي بر آمادگي رواني و استقامت قلبي ـ عروقي كارآموزان پرداخته است، ميافزايد: هشت هفته آموزش غواصي بر عوامل آمادگي رواني و نيز استقامت قلبي ـ عروقي تاثيري نداشت، ولي اين آموزش توانست روحيه همكاري تيمي را افزايش دهد.
محقق در اين مطالعه ميداني ده نفر از نيروهاي لشگر 10 سيد الشهدا را كه به مدت هشت هفته تحت آموزش غواصي قرار گرفته بودند، قبل و بعد از آموزش با استفاده از پرسشنامه مورد بررسي قرار داد.
همچنين، براي سنجش استقامت قلبي ـ عروقي از دستگاه نوارگردان تردميل به منظور تست كوپر استفاده شد.
نتايج اين پژوهش نشان داد: بين هشت هفته آموزش غواصي و آمادگي رواني و استقامت قلبي ـ عروقي ارتباط معنيداري مشاهده نشد؛ همچنين، بين بعضي از عناصر آموزشي با يكديگر ارتباط معني داري مشاهده شد. اين امر نشان دهنده پايايي دروني عناصر آموزشي است.
اين نتايج ميافزايد: پيشرفت كارآموزان در اين دوره به عناصر آموزشي متعددي مانند همكاري تيمي، توانايي شنا كردن، عكسالعمل در مقابل خطرات احتمالي، نگهداري از تجهيزات و ... بستگي داشت.
نكته جالب توجه در اين پژوهش اين بود كه بين برخي از اين عناصر آموزشي با برخي از عوامل آمادگي رواني، همبستگي معني داري مشاهده شد، به عنوان مثال همبستگي بين عنصر تعمير و نگهداري با عامل هدفمندي نكته قابل توجهي است. زيرا نشاندهنده ارتباط بنيادي اين دو متغير با يكديگر است.
محقق پيشنهاد كرده است: زمان دورههاي آموزش غواصي بايد طولانيتر شود تا بتوان به نتايج آمادگي جسماني بهتري دست يافت.
همچنين، پژوهش مشابه بايد در وضعيتي اجرا شود كه تعداد بيشتري از آزمودنيها در اختيار قرار گيرد